ریسمان های تناقضی در لحظه هایت جاری می شد فاصله های دور و نزدیک را قطره های تطهیر نمی شست و انکار را در دخمه های شیر ینت ممکن نبود ایوب وار آمدی که ناله ی دلت را نی می نواخت و تو خود در خلوت خود معنا شدی لب نگشوده در گردی دف بالا و پایین می روی من نیز با خویشتنم و خلوت خود را معنا می کنم معنای ما روزی به چهار سوی زمین می نشیند