اشعاری در باره آفريقای سياه با صدای احمد شاملو

  پل راه آهن
    یه  
      آواز غمناک تو هوا
 


 

 
ترانه

تک درختا ز نو جوانه زدی

      باز بر زلفِ شاخه شانه زدی

بر رخِ سردِ نوبهار امسال

      بوسه ی گرم و عاشقانه زدی

پژمريدی به زمهريرِ هوا

      هيبت اش را چه ماهرانه زدی

غمغباری به خانه آمده بود

      بر رخ اش سبزِ بي کرانه زدی

گفته بودم غمی فسرده مرا

     بزمِ شادی به بُهتِ خانه زدی

خسته بودم ز لحظه های تهي

     خسروانی بر اين بهانه زدی

جانِ من را در اين فضای کِدِر

     رنگشاری پُر از فسانه زدی

ای جهان ات جوان و تازه و تر

      بر بهارم بسي ترانه زدی

 
مرگ شاعده افغان

رنگ آفتاب پرید

و زنی بدست شوهرش کشته شد

صاحب آسیب خشونت

داغ ابدی بر سینه دارد

آن تیز و برنده ای

که ترا محو می کند

در دست نزدیکترین

دریغ که بیگانه چشمه بود

دشنه در دست تشنه نبود

و تو در خشم سوختی

از بغض حصار

آه سبز تو در کناره ی هیرمند می روید

و کودکان زمین های سخت

شعرهای سبز تو را در دامنه های پرچین

کنار تندیس مقدس

بر کتیبه می نوییسند

 
از بستر تب

از بستر تب
بلند شدی
ایوب وار

التیام زخمهایت را

مرهمی نبود

ریسمان های تناقضی در لحظه هایت
جاری می شد
فاصله های دور و نزدیک را
قطره های تطهیر نمی شست
و انکار را
در دخمه های شیر ینت ممکن نبود
ایوب وار آمدی
که ناله ی دلت را نی می نواخت
و تو خود در خلوت خود
معنا شدی
لب نگشوده
در گردی دف
بالا
و پایین می روی
من نیز با خویشتنم
و خلوت خود را معنا می کنم
معنای ما روزی
به چهار سوی زمین می نشیند

 
 
sohrab.jpg