در حاشیه های آتش خاکستر به کناره می نشیند دستی بر آتش بکش به سرگذشت برو فرصتی و آهی نه فراموش نکن که شعله های آتش را تا ستاره با فاصله ای بی آنکه بخوانی می شماری بشمار تو از آتش بگو و من از حادثه ی حاشیه نشین بیابانگرد عاشق که گم شد در بادی سرد و باورش دستش بود که نی اش را می کشید به لب و او می رفت در بیکران نی زار در خیزران او می رفت در حاشیه از گذشته تا حال تا خالی یادش و خاکستر هایش تا رد پاهایش
|