شاعران جميله كريسمس ٢٠٠٦
كريسمس ٢٠٠٦ چاپ پست الكترونيكي

همه چیز مانند یک ابر سیاه بود

حاشیه نشین در مسلخ کلام

هم عنان باد نبود

او طعم سقف های بر باد رفته

را چشیده بود

در سقف خیمه ای خود

خودی نبود

و فضیلت پنهانی اش

مثل میو ه های سخت کاج

در دست ها

در پرسه های

یگانگی

رنگارنگ انسان ها

پیچ می خورد

و هر روز شکلی تازه داشت

ای مخدوش

در نگاه بی اختیارت

می دانی هیچ سازی برده آواز نیست

صدایی از آرشیو های قصار

نا بجا

گام ها را به عقب می راند

کورکورانه می رود

می رود به خوی نور شمع کاج تزیینی

که از اتصال و انفعالش شاید سوی سویی بیآفشاند

 
 
a_forough.jpg