رنگ آفتاب پرید و زنی بدست شوهرش کشته شد صاحب آسیب خشونت داغ ابدی بر سینه دارد آن تیز و برنده ای که ترا محو می کند در دست نزدیکترین دریغ که بیگانه چشمه بود دشنه در دست تشنه نبود و تو در خشم سوختی از بغض حصار آه سبز تو در کناره ی هیرمند می روید و کودکان زمین های سخت شعرهای سبز تو را در دامنه های پرچین کنار تندیس مقدس بر کتیبه می نوییسند
|