|
تک درختا ز نو جوانه زدی باز بر زلفِ شاخه شانه زدی بر رخِ سردِ نوبهار امسال بوسه ی گرم و عاشقانه زدی پژمريدی به زمهريرِ هوا هيبت اش را چه ماهرانه زدی غمغباری به خانه آمده بود بر رخ اش سبزِ بي کرانه زدی گفته بودم غمی فسرده مرا بزمِ شادی به بُهتِ خانه زدی خسته بودم ز لحظه های تهي خسروانی بر اين بهانه زدی جانِ من را در اين فضای کِدِر رنگشاری پُر از فسانه زدی ای جهان ات جوان و تازه و تر بر بهارم بسي ترانه زدی
|